X
تبلیغات
حرف دل

حرف دل

درد.غم .عشق.روح.قلب.روان.حرفهای دل

رمز عاشقی



تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد


و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟


تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟


تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟


تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟



تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…


تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!


ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟


نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!


تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟


نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟



جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

+ نوشته شده در  91/05/11ساعت 12:46  توسط mina  | 



تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد


و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟


تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟


تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟


تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟



تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…


تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!


ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟


نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!


تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟


نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟



جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

+ نوشته شده در  91/05/11ساعت 12:46  توسط mina  | 



تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد


و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟


تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟


تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟


تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟



تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…


تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!


ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟


نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!


تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟


نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟



جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

+ نوشته شده در  91/05/11ساعت 12:46  توسط mina  | 



تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟


تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد


و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟


تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟


تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟


تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟



تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…


تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!


ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟


نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!


تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟


نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟



جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

+ نوشته شده در  91/05/11ساعت 12:46  توسط mina  | 

زندگی


شکلک های شباهنگآدم هـا می آینـد، زنـدگی می کننـد،می میـرنـد و می رونـد ...شکلک های شباهنگ
شکلک های شباهنگامـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـهشکلک های شباهنگ
شکلک های شباهنگ...آدمی می رود امــا نـمی میـرد!شکلک های شباهنگ
شکلک های شباهنگمـی مـــانــدو نبـودنـش در بـودن ِ تـوشکلک های شباهنگ
شکلک های شباهنگچنـان تـه نـشیـن می شـودشکلک های شباهنگ
شکلک های شباهنگکـه تـــو می میـری، در حالـی کـه زنــده ای ...شکلک های شباهنگ

شکلک های شباهنگ


تنهایی های من پایانی ندارد

از دیروز تا فردا بر بوم دل تنهایی را نقش زده ام

تنهایی را ستوده ام


تنهایی را بوییده ام


تنها یی را در کنج دل نهاده ام


و اکنون از تنهاییهای دل می نگارم



_بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نكني، حكم از آن تست
باز آكه روي در قدمانت بگستريم
ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم به آن سريم
گفتي ز خاك بيشترند اهل عشق من
از خاك بيشتر نه، كه از خاك كمتريم
ما با توييم و با تونه‌ايم،اينت بوالعجب
از حلقه‌ايم با تو و چون حلقه بر دريم
نه بوي مهر مي‌شنويم از تو، اي عجب
نه روي آن كه مهر دگر كس بپروريم
از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم
ما خود نمي‌رويم دوان از قفاي كس
آن مي‌برد كه ما به كمند وي اندريم
سعدي تو كيستي؟كه در اين حلقه كمند
چندان فتاده‌اند كه ما صيد لاغريم_._,_.___
+ نوشته شده در  90/10/22ساعت 18:45  توسط mina  | 

دست در دست هم

-----
گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com
از دل و ديده ، گرامی تر هم
آيا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
دست !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمين ،
دست دارد همه را زير نگين !
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
شرف دست همين بس كه نوشتن با اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست .
در فروبسته ترين دشواری ،
در گرانبارترين نوميدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
- هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
دست كه هست !
بيستون را ياد آر ،
دست هايت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نيروی شگفت انگيزي است ،
دست هايی كه به هم پيوسته است !
به يقين ، هر كه به هر جای ، در آيد از پاي
دست هايش بسته است !
دست در دست كسی ،
يعنی : پيوند دو جان !
دست در دست كسی
يعنی : پيمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بيان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبيب ،
گرمی مهر به پيشانی بيمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آيی و سرمست برافشاني دست ،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !
دست ، گنجينه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در ياري نابينايی ،
خواه در ساختن فردايی !
آنچه آتش به دلم مي زند ، اينك ، هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
بار اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است ، ولی
دست هامان ، نرسيده است به هم !
 
__._,_.___

+ نوشته شده در  90/09/09ساعت 16:18  توسط mina  | 

پله پله تا خدا

قصه‌ آدم، قصه‌ يك‌ دل‌ است‌ و يك‌ نردبان.عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

قصه‌ بالا رفتن، قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا.

قصه‌ آدم، قصه‌ هزار راه‌ است‌ و يك‌ نشاني.

قصه‌ جست‌و جو.قصه‌ از هر كجا تا او.

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

قصه‌ آدم، قصه‌ پيله‌ است‌ و پروانه، قصة‌ تنيدن‌ و پاره‌ كردن.

 

قصه‌ به‌ درآمدن، قصه‌ پرواز...

من‌ اما هنوز اول‌ قصه‌ام؛عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

قصه‌ همان‌ دلي‌ كه‌ روي‌ اولين‌ پله‌ مانده‌ است، دلي‌ كه‌ از بالا بلندي‌ واهمه‌ دارد، از افتادن.

 

پايين‌ پاي‌ نردبانت‌ چقدر دل‌ افتاده‌ است!

دست‌ دلم‌ را مي‌گيري؟ مواظبي‌ كه‌ نيفتد؟عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام؛

قصه‌ هزار راه‌ و يك‌ نشاني. نشاني‌ات‌ را اما گم‌ كرده‌ام. باد وزيد و نشاني‌ات‌ را بُرد.

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

نشاني‌ات‌ را دوباره‌ به‌ من‌ مي‌دهي؟ با يك‌ چراغ‌ و يك‌ ستاره‌ قطبي؟

من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

قصه‌ پيله‌ و پروانه، كسي‌ پيله‌ بافتن‌ را يادم‌ نداده‌ است. به‌ من‌ مي‌گويي‌ پيله‌ام‌ را چطوري‌ ببافم؟

 

پروانگي‌ را يادم‌ مي‌دهي؟عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

دو بال‌ ناتمام‌ و يك‌ آسمان‌

من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام.

قصه...

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

+ نوشته شده در  90/04/27ساعت 9:24  توسط mina  | 

عشقی


خوش بحال اونکه موند پاک

تا زمانی که ... سپردنش به خاک ...

Img4Up

یک روز بدون خنده ،

روزی است که به هدر رفته است ...

Img4Up

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ...

" انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است .

می توان ساده بود ولی انسان بود

به همین سادگی ...

Img4Up

روزهای بدی در زندگی آدم می رسد

که هیچ کسی حتی نمی پرسد:

" خوبی ؟ "

برای چنین روزهای بدی

نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری

به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی

و نامش چه زیباست ...

خدا ...

Img4Up

Img4UpImg4UpImg4UpImg4UpImg4Up 
+ نوشته شده در  90/04/26ساعت 18:46  توسط mina  | 

شعرتنهایی

یک لحظه با تو بودن، تشویش غصه‌ی سالها فراق است و یک لحظه شناختن تو، زجر سال‌ها فراموش کردنت

دردناک‌تر از سکوت، همین حرف‌هایی است که برای نگفتن دارم و سخت‌تر، تلاشی است که برای نشیدن.

آهای تموم زندگیم، بی تو تمومه زندگیم       آهای تموم دلخوشیم داری تو غصه می کشیم  | Love and Lovely pic | بوسه ی شیرین | sweetkiss.mihanblog.com

سال‌هل خواهد گذشت، آنجا که چشمانت دوباره عاشق خواهند شد.

افسوس...

قصه‌ی گذشته، برای ما این گونه بیان خواهد شد

یکی بود، یکی نبود

تو و من؟

تو یا من؟

درخشش صبحگاهی در چشمان تو | بوسه ی شیرین | www.sweetkiss.mihanblog.com

گاهی اگر چشمانت خسته شد، بر من نظری کن. نگاهت روشن‌گر این مسیر است. اگر کمی دلت تنگ شدی، دوباره برگرد. برگشتن از این راه بی تو دشوار است.

دستانت را از من دریغ نکن، آغوشت تنها پناه من، زیر رگبار چشمانم است. تنها نوای زندگیم، آوای دلنشین توست. برای آن بی قرارم.


وقتی دلگیری و تنها، غربت تموم دنیا. از دریچه‌ی زیبای چشم روشنت می بارد  | www.SweetKiss.mihanblog.com | بوسه شیرین |دنیایی از دلنوشته و مطالب زیبا و خواندنی

با همه ی بی سروسامانیم
باز به دنبال پریشانیم

طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنیم

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم

آمده ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانیم

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانیم

خوبترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانیم؟

حرف بزن! ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانیم

ابر مرا بازکن / دیر زمانی است که بارانیم - | - بوسه ی شیرین | f,si d advdk | www.SweetKiss.mihanblog.com  |  یه دنیا گریه


باز مرا یاد مکن
که سوختن چیز کمی نیست
باز مرا یاد مکن
که تنها ماندن ساده نیست

گر مرا در کوره راهی عجیب
یافتی
تو هیچ مگو

وقتی آسمان چشمهایم
با دیدن تو بارنی می‌شود
تو از عشق نگو

بوسه ی شیرین | www.sweetkiss.mihanblog.com | نسیم از من هزاران بوسه گرفت  / هزاران بوسه بخشیدم به خورشید /  در آن زندان که زندان بان تو بودی / شبی بنیادم از یک بوسه لرزید

درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته
دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم

بوسه ی شیرین | www.SweetKiss.mihanblog.com

تو نیستی
و من خوب می‌دانم،
این دل گرفته هر چقدر هم ببارد
نه خزان تنهایی ام
می شود بهار
نه کویر سینه‌ام
لاله زار
و نه یأس واژه های ذهنم
یاس سپید!
اما
بغض می شوم
تا ببارم
شاید به کنج آسمان دلم
پیدا شوی
رنگین کمانم!
بوسه ی شیرین | www.SweetKiss.mihanblog.ir | همیشه کشتار برگ های سبز را به دست پائیز دوست دارم.باید بی رحم باشی تا در خیابان های طویل قدم زدن روی زردها را دوست داشته باشی!

اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا بر من بباری. برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد و برای گوشهایت صدا، برای نفسهایت گلو خواهم شد و در رگهایت از خون خود خواهم دمید .

مرا تنها مگذار

از گرمی خون رگهایم، برای شبهای تاریک تنهاییت آتشی می افروزم و تا همیشه در کنارت میسوزم در عوض فقط از تو می‌خواهم گونه هایم را پاک کنی

از من فاصله بگیر !

هر بار که به من نزدیک می شوی ، باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت!

از من فاصله بگیر!

من خسته ام از امیدهای کوتاه


باز باران

بی ترانه

بی صدای عاشقانه

با غم و بغضی قدیمی؛ ناصیمی، با وجودی آدمانه

میزند بر سقف خانه

دانه دانه

بی امانه

ظالمانه

همچو مشتی خُرفه دانه!

یادم آمد روز باران

آدمیت را شکستم

چونکه هستم

در پی مشتی بهانه

تا بگویم حرف ها را

بشکنم بغض و صدا را

تا بخوانم من خدا را

تا ببیند دست ما را

ای خدای عارفانه!

نور هستی بخش خانه!

در دلم دارم نشانه

از سکوت بخت شومم

تلخ تر از آب جوبم

من نه خوبم

نه ز جنس سنگ و چوبم

خاک خاکم

مست و پاکم

با دلی بس کودکانه

باز باران بی توقف

میزند بر صورت من

دور میگردم ز خانه

از لوندی دلبرانه

از بد جور زمانه

تا عبوری عاقلانه...



کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم...
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم...
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری...
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری


+ نوشته شده در  90/04/24ساعت 10:12  توسط mina  | 

خیال طلایی!

بهاربيست                   www.bahar22.com

صدای گرم توراچون زراه دور شنیدم             به سوی خانه ی توبا پرخیال پریدم

نفس نفس زدم از اضطراب وبا تپش دل       چومرغ خسته زطوفان ٬به آشیانه رسیدم

بهاربيست                   www.bahar22.com

در سرای تورا باکلید شوق گشودم           به سوی غرفه ی توبا شتاب باد دویدم

نسیم وارتورا همچوگل به سینه فشردم     

                                              گلاب اشک شدم ٬روی گونه ی توچکیدم

بهاربيست                   www.bahar22.com

بهاربيست                   www.bahar22.com

به پای تاسرتو٬جای جای بوسه نهادم      زچشم خامش تو٬حرف حرف رازشنیدم

دوباره همره مرغ خیال بال گشودم        به حال غمزده از کوی توبه خانه رسیدم

بهاربيست                   www.bahar22.com

چوباز آمدم ازاین سفربه ناله نشستم              به های های غریبانه پشت دست گزیدم

بهاربيست                   www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بدان خیال طلایی چه شام ها که نختفتم    ولی چنان شب هنگام را به عمرندیدمتصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوان

زآب ورنگ توبس توشه ها گرفتم وبردل

                                               هزار مرتبه نقش تورابه گریه کشیدم

 

تصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوان

چوگویمت زندامت؟که رفت فرصت دیدار    به کام دل زدرخت امید٬غنچه نچیدم

به قامت توبنازم٬بلند باش که منهم -   به یادسروبلندت چوشاخ بید خمیدم!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

ندانمت چه بنامم٬ندانمت چه بخوانم؟    

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

  

                                            توهستی ام ٬توتوانم٬توآرزو٬توامیدم!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

+ نوشته شده در  90/04/23ساعت 22:6  توسط mina  |